تبليغاتX
ادبیات متوسطه - مقاله خوانش مهتاب

محمود جواديان كوتنايي

 

«نيما و خوانش مهتاب»

    نيما زاده‌ي روزگاري است كه جامعه‌ي ايران از فضاي بسته‌ي سنتي به افق‌هاي روشن آينده چشم دوخته بود. رخوت ادبي و فترت فرهنگي تا ژرفاي جان جامعه نفوذ كرده بود و تلاشِ گروه كوچك كوشندگان فرهنگي، علمي، ادبي و هنري بر بستر جامعه‌ي توسعه نيافته پرتوي كم‌رنگ داشت. احداث دارالفنون، راه‌اندازي كارخانه‌ي چاپ و روزنامه، فرستادن دانشجو به اروپا و برگردان كتاب‌هاي اروپايي به فارسي بر بخش كوچكي از گروه‌هاي اجتماعي اثر گذاشت و به رشدِ آگاهي آنان انجاميد، اما توده‌ي بزرگ مردم در ناآگاهي و فقر مطلق به سر مي‌بردند. گرايش به تغيير زيرساخت و مدرنيزه كردن جامعه ـ متناسب با سطح علم و خواست آن روزگار ـ از دوره‌ي قائم مقام فراهاني آغاز شده بود. چهره‌هايي مانند اميركبير در تقويت و تداوم آن كمك شاياني كردند و انقلاب مشروطه نقطه عطف عملي و عيني اين گرايش بود. مدرنيت (modernite) به گونه‌اي ـ كم و بيش و نه جامع ـ در وجوهِ گوناگون، در نگاه و زندگي عملي بخش كوچكي از جامعه خود را نشان داد. سد تاريخي سنت در برابر مدرنيته، هم‌چنان استوار و قدرتمند بود. «مدرنيته جريان تاريخي ـ فلسفي به هم پيوسته‌اي است و اجزاي فلسفي، اقتصادي و زيبايي شناختيِ هم‌سويي دارد».[1] پس از 1299 هـ . خ. مدرنيزاسيون خودش را در احداث كارخانه‌ها، شهرسازي نو، راه‌آهن و شوسه، دانشگاه، مدرسه به سبك اروپا و ورود دختران به حوزه‌ي آموزش دانشِ نو، ساخت بيمارستان‌هاي مدرن و ... آشكار كرد. جامعه با شكل جديد حكومت توسعه‌گرا، اما به لحاظ سياسي بسته مواجه شد. جنگ اول جهاني تمام شده بود و از خود فقر، تنگدستي، گرسنگي و بيماري برجا گذاشت.گرايش گذر از جامعه‌ي كهنه به جامعه‌اي نو بر بستر حكومت تمركز‌گرا و يك پارچه با شعار « ايران نوين»، در ادامه‌ي شعار مقوله‌هايي چون «ميهن» و «آزادي» بر فضاي شهري جامعه جاري شد. شاعراني چون تقي رفعت، شمس كسمايي، جعفرخامنه، دهخدا و ... به نوعي تلاش كردندتا ازگذشته‌ي شعر و قالب‌هاي سنتي آن فاصله بگيرند، اما نتوانستند به گونه‌اي بنيادي ـ آن‌گونه كه نيما توانست ـ به روش و نظامي تازه دست يابند.

+ نوشته شده توسط یزدانی در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 21:0 |


Powered By
BLOGFA.COM