|
يكي بود ، يكي نبود. غير از خدا هيچكس نبود. هرچه رفتيم راه بود ، هر چه كنديم ، چاه بود...
قصه ي ما قصه ي فرهنگ مردم است . فرهنگ مجموعه اي پيچيده است كه شامل دانستني ها ، اعتقادات ، باورها ، اخلاقيات ، هنرها ، قوانين ، عرف ، عادات و هر گونه توانايي هايي است كه انسان به عنوان عضوي از جامعه به دست مي آورد.
مسائل فرهنگي زاييده ي طبيعت مسلط بر انسان و كيفيات مادي و معنوي مشترك ميان همه ي جوامع انساني است كه نزد همه ي اقوام بشري هر چند با اختلاف هاي خاص هر محل عموميت دارد ، فرهنگ مردم از پيچ و خم هاي پيش از تاريخ و گستره ي تاريخ گذشته ، و برخي عناصر آن از قومي به قوم ديگر رسيده است و تأثير خود را بر گوشه گوشه ي حيات بشري گذاشته تا به امروز رسيده است .
فرهنگ مردم شامل عناصري چون ادبيات عامه و مردم شناسي فرهنگي است. سرزمين ايران با داشتن اقوام مختلف و تاريخي قديمي داراي فرهنگي غني از باورهاي عاميانه است كه قدمت آن همپاي سرگذشت آن است . يكي از شاخه هاي فرهنگ ميان ادبيات عاميانه است كه در فرهنگ مردم پيش از دوران نوشتار وجود داشته و از نسلي به نسل ديگر رسيده است . بنابراين ، ادبيات عاميانه بيشتر به روايت هاي شفاهي تعلق دارد و در جوامع مختلف از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود ، چون فرهنگ عامه متعلق به مردم عامه است . از اين رو ادبيات عامه هم پيوندي با واقعيت هاي زندگي مادي مردم دارد. اين ادبيات در واقع بازتاب زندگي اجتماعي و فرهنگي مردم ، شيوه ي كار و توليد آنها و نشان دهنده ي رفتار و منش و انديشه و احساس و مذهب و اخلاق و اعتقادات هر جامعه است كه برخي هنوز هم صورت مكتوب نيافته و ثبت و ضبط نشده است (1) دست مايه ي بسياري از آثار ماندني در عرصه ي فرهنگ و ادب هر سرزميني ادب شفاهي و عاميانه ي آن سرزمين است.
بسياري از بزرگترين شاهكارهاي ادبي ما بر فرهنگ شفاهي استوار هستند . بهترين نمونه شاهنامه فردوسي است كه گرچه اين بزرگ مرد از خداي نامك ها بهره گرفت بيشترين سرچشمه ي او براي نوشتن اين اثر بزرگ شفاهي بود . به همين جهت مي توان گفت كه بر پايه ي فرهنگ شفاهي بود كه فردوسي توانست اثر اسطوره اي خود را به وجود آورد كه مي توان گفت شناسنامه ي هويت ايرانيان است.
در ميدان هاي ديگري فراي اسطوره كه بر فرهنگ شفاهي استوار هستند مي توان از دو ميدان نام برد كه در آن ها نيز شاهكارهاي جاوداني آفريده شده اند . يكي از اين ميدان ها ادبيات عاشقانه است كه مي توان از شاهكارهاي نظامي گنجوي ياد كرد و ميدان ديگر همانا ميدان ادبيات عارفانه است كه درآن نيز با بهره گيري از داستان سرايي يا قصه هاي شفاهي ، شاعران تلاش كرده اند تا به بيان ديدگاه هاي عرفاني بپردازند . نمونه ي برجسته ي اين ميدان نيز مثنوي مولوي مي باشد. (2)
شناخت ادبيات عاميانه و فولكلوريك ، راهي است براي ورود به دنياي واقعي زندگي مردم با توجه به ويژگي هاي اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي و ... كه بر غناي ادبيات مكتوب يك جامعه مي افزايد تا آنجا كه مي گويند ، تاريخ ادبيات ، بدون تدوين و تنظيم ادبيات عامه يا فولكلوريك ، بي معنا است و براين اساس ، روشنفكران و اهل قلم ، مسئوليت سنگيني در معرفي و شناساندن ادبيات قومي خود دارند و لازم است با يك برنامه مداوم و منظم اين نوع از ادبيات شفاهي را به مردم بشناسانند زيرا در هر گوشه ي ناپيداي اين گنجينه ي غني ، حقيقتي تاريخي و اجتماعي نهفته است.
پانويس :
1)دكترحسن ذوالفقاري ، غلامرضا عمراني و فريده كريمي راد ، زبان و ادبيات فارسي انتشارات چشمه 1378
2)دكتر عبدالحميد پاپ زن ـ پرفسور فريبرز همزه اي ، سرآغازي برپژوهش هاي دانش بومي و فرهنگ شفاهي غرب ايران ـ انتشارات دانشگاه رازي ـ 1385
ــــــــــ علی سهامی* *مدرس ادبيات دانشگاه آزاد واحد كرمانشاه | |

